خرید بک لینک
که زمین سرد پارک بی تابی بغل هایمان را میکند .. آسمان منتظر نگاه ماست و مرد بالون فروش ما آرزو نکردیم بالون نخریدیم باقالی پخته و لبو نخوردیم و زیر باران ، با آهنگ الماندو نرقصیدیم !! و حتی سه شنبه ها به سینما نمیرویم و نمیشود باورش کرد انگار برای زمین سرد پارک ، آسمان ، مرد بالون فروش ،

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

گفت چهارشنبه سوری

گفت زردی من از تو سرخی تو از من

گفت بپریم ؟

گفت آرزوت منم دیگه ، خندید

و نخندید

نگفت

نبود

نشد

نتونست

نه ، نخواست

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

چه مُهری پر اعتبار تر از جای رُژش روی گردنت ؟

هیس .. حرف نزن جانم

تمام تو ازآنِ او شده ..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

ِ آبی ، رنگ دخترای غمگین .. و من ، در امتداد این شب آبی ؛ در انتظار آفتابی آبی ترم ام .. × پتو های یک نفره × بعضی از آدم ها مانند پتو اندنباشند ، خوابت نمیبرد ، می ترسی .. پتو ها باید یک نفره باشندبرای تو باشندآدم باید پتویش را بگیرد و بپیچد دور خودشنمی شود یک پتو را با کسی شریک شدبه فرض پتویش را

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

اینجا
پنجره هایش ماه ندارد
ستاره ها به من شب بخیر نمیگویند
آسمان
دیگر با من دوست نیست


تو رفتی
چرا ماه ُ ستاره را با خودت بردی ؟
آسمان هم با من قهر کرده است

حالا راز هایم را به کی بگویم ؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

و انگار

هیچ کس تقلای او

برای زنده ماندن را ندید ..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

شاید زمین

باید بی خیال چرخیدن دور خورشیدش میشدُ

قهوه ای با ماه میخورد !

خورشید ، سیاره های دیگر هم دارد که دورش بچرخند ..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

او نوشیدنی هایپ اش را دوست دارد

کت چرم مشکی اش را هم دوست دارد

تو را هم دوست دارد

اما وقتی دلش میگیرد

وقتی جنون به نورون های مغزش میرسد

وقتی نفس کشیدن برایش سخت می شود و هر نفس بوی غربت میدهد

به من پیام میدهد

تی شرت آبی ساده اش را می پوشد

و آب پرتغال میخورد !!!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

.. موهایش طناب دار شدن پیچیدند دور گردنش و تنگ شدن و تنگ شدن دخترک نمیتوانست نفس بکشد پس جلوی آینه اش نشست و بی رحمانه کُشت موهایش را بغض نکرد گریه نکرد اشک نریخت و به مرگ موهایش ، نگاه هم نکرد ! دخترک به خودش نگاه میکرد به چشم هایش چشم هایی که دیگر برای او نبودند انگار .. دخترک قیچی م

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

شما هم دلتان میخواهد فرار کنید و بروید دور ترین نقطه دنیا جایی کنار دریا و در یک کلبه چوبی نم گرفته با پیرمردی ، ماهیگیر زندگی کنید یا من دیوانه شده ام ؟؟ .. چند سالی می شود که شناسنامه و مدارکش را زیر تشک اش قایم کرده است و دوستانی نه چندان صمیمی ، انگشت شمار اما کاربردی برای یک روز اقامت در

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00

صفحه بندی