برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
گفت زردی من از تو سرخی تو از من
گفت بپریم ؟
گفت آرزوت منم دیگه ، خندید
و نخندید
نگفت
نبود
نشد
نتونست
نه ، نخواست
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
هیس .. حرف نزن جانم
تمام تو ازآنِ او شده ..
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
تو رفتی
چرا ماه ُ ستاره را با خودت بردی ؟
آسمان هم با من قهر کرده است
حالا راز هایم را به کی بگویم ؟
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
هیچ کس تقلای او
برای زنده ماندن را ندید ..
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
باید بی خیال چرخیدن دور خورشیدش میشدُ
قهوه ای با ماه میخورد !
خورشید ، سیاره های دیگر هم دارد که دورش بچرخند ..
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
کت چرم مشکی اش را هم دوست دارد
تو را هم دوست دارد
اما وقتی دلش میگیرد
وقتی جنون به نورون های مغزش میرسد
وقتی نفس کشیدن برایش سخت می شود و هر نفس بوی غربت میدهد
به من پیام میدهد
تی شرت آبی ساده اش را می پوشد
و آب پرتغال میخورد !!!
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00
برچسب: نویسنده: ابوالفضل شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:00